معرفی سویق و طریقه مصرف آن

سویق یک روش طبخ نباتات به خصوص غلات و حبوبات است که کیفیت مواد غذایی را تا بالاترین حد ممکن نگهداری می کند. در این روش آرد ماده ی غذایی تفت داده می شود. بیان تفاوت بین سویق نخود و آرد نخودچی این برتری را واضح تر نشان می دهد. برای تهیه آرد نخودچی باید ابتدا نخود را چند مرحله خیساند یا پخت و آب آن را تخلیه کرد و سپس آن را تفت داد و آسیاب کرد. در فرآیند پخت با آب، ارزش غذایی ماده ی جامد در آب تخلیه می شود. این اتفاق در فرآورده های حیوانی حدود ۵۰درصد است. به همین خاطر ارزش گوشت و آبگوشت تقریباً باهم برابر است. اما در فرآورده های گیاهی درصد بالایی از ارزش غذایی در آب مطبوخ تخلیه می شود. از این رو است که در بسیاری از روش های تجویز دارو از عصاره جوشانده این فرآورده ها استفاده می شود. در تهیه نخودچی ارزش غذایی نخود در همان آبی است که پس از خیساندن یا طبخ دور ریخته می شود. اما برای تهیه ی سویق نخود، ابتدا باید نخود را تمیز و سپس آسیاب کرد و تفت داد. در این فرآیند ضمن حفظ ارزش غذایی، مزایای طبخ مثل آزاد شدن قند ها به آرد اضافه می شود. این مقایسه در مورد گندمک با سویق گندم و بقیه ی حبوبات و غلات صادق است.

اهمیت سویق

منابع معتبر علمی شیعه بالاترین درجه ی ارزش را به سویق داده اند. پیوندی ناگسستنی بین سویق و عالم وحی که هیچ کس غیر از معصوم قادر به درک آن نیست. شمردن سویق در رتبه ی خوراک انبیا و مرسلین گواهی دیگر بر اهمیت این ماده ی غذایی با ارزش است.

• امام کاظم علیه السلام فرمودند: همانا سویق همراه با وحی از آسمان نازل شد.
أَبو الْحَسَنِ مُوسَى ع یَقُولُ‏ إِنَّمَا نَزَلَ السَّوِیقُ بِالْوَحْیِ مِنَ السَّمَاءِ
المحاسن ج‏۲، ص۴۸۸، وفی الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۶، ص۳۰۵ أُنْزِلَ بدل عن نَزَلَ
• در محضر امام صادق علیه السلام از سویق صحبت به میان آمد. حضرت فرمودند: همانا که مصرف سویق عمل کردن به وحی است.
ذُکِرَ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع السَّوِیقُ فَقَالَ إِنَّمَا عُمِلَ بِالْوَحْیِ‏
المحاسن ج‏۲ ص۴۸۸، الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۶، ص۳۰۵
• امام صادق علیه السلام فرمودند: سویق خوراک پیامبران است.
أَبو عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: السَّوِیقُ طَعَامُ الْمُرْسَلِینَ أَوْ قَالَ طَعَامُ النَّبِیِّینَ‏
المحاسن ج‏۲ ص۴۸۸، الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۶، ص۳۰۵

اگر به کتب لغت قدیمی مراجعه شود روشن می شود کتب لغت بدون استثناء سویق را از گندم یا جو می دانند.
السّویق‏: یتّخذ من الحنطه و الشّعیر.[۱]
و (السَّوِیقُ‏) مَا یُعْمَلُ مِنَ الْحِنْطَهِ و الشَّعِیرِ مَعْرُوفٌ[۲]
و السَّوِیقُ‏: دقیق مقلو یعمل من الحنطه أو الشعیر، و قد جاء فی الحدیث.[۳]

در بررسی حدود پنجاه روایت که در ادامۀ این فصل آمده روشن می شود که موضوع له سویق، آنجا که هیچ قیدی ندارد به-خاطر وضوح آن بین امام و مخاطبش است. راوی از امام برای مشکلش راه چاره می طلبد و امام به وی سویق پیشنهاد می دهد و راوی بدون این که از امام نوع سویق را بپرسد به جوابش رسیده است. امروزه وقتی در محاورۀ مردم از کباب، بدون هیچ قید و شرطی صحبت می شود، ذهن به کباب کوبیده انصراف دارد؛ ولی اگر مقصودشان غیر از این باشد قید آن را خواهند آورد؛ مثلاً کباب برگ یا کباب چنجه. از طرفی ثابت شد سویق در جامعۀ مخاطب وحی، رواج و معروفیت بالایی داشته است. مقاله رواج و معروفیت سویق . اگر بگوییم تمام این خواصی که بررسی خواهیم کرد هر سویقی را شامل می شود، ذکر سویق های مذکور عبث خواهد بود. بنابراین سویق از ماده ای ساخته می شود که سویق سیب نیست، سویق عدس نیست؛ اما سویق است.
مرحوم کلینی (ره) این خواص را مربوط به سویق گندم می-داند و تمام روایات را تحت عنوان (( باب الأسوقه و فضل سویق الحنطه )) [۴] بیان می کند. مرحوم علامه مجلسی(ره) ضمن بیان نظر ابن یعقوب(ره) مطالبی از دیگر بزرگان نقل می کند. نظر مرحوم شهید(ره) در کتاب شریف الدروس همان نظر مرحوم کلینی(ره) است؛ مؤلف بحرالجواهر سویق را متشکل از هفت سویق شامل گندم، جو، عناب، سیب، کدو، دانه انار و سنجد می داند و نهایتاً نظر ابن بیطار به نقل از رازی که هر سویقی را مناسب کاری می داند. البته مرحوم علامۀ مجلسی(ره) فقط اقوال را وارد کرده اند و خودشان در این باره اظهار نظری نفرموده اند.

بیاند و أقول یظهر من الکلینی رحمه الله أنه حمل السویق المطلق الوارد فی الأخبار على سویق الحنطه حیث قال باب الأسوقه و فضل سویق الحنطه ثم ذکر الأخبار المطلقه فی هذا الباب و قال الشهید رحمه الله فی الدروس فی السویق و نفعه أخبار جمّه و فسّره الکلینی بسویق الحنطه و قال مؤلف بحر الجواهر السویق متخذ من سبعه أشیاء الحنطه و الشعیر و النبق و التفاح و القرع و حب الرمان و الغبیراء و …
و قال ابن بیطار نقلا عن الرازی کل سویق مناسب للشی‏ء الذی یتخذ منه…[۵]
از آشنایی کامل و عمیق مرحوم کلینی(ره) با کلام ائمه معصومین صلوات الله علیهم أجمعین و فاصله کوتاهش با زمان حیات ایشان می توان ادعا کرد نظر مرحوم کلینی(ره) در مقایسه با دیگر اقوال اعتبار بیشتری دارد.
بررسی تاریخ نشان می دهد برهه ای از حیات حضرات معصومین به خاطر قحطی، گندم جای خود را به جو می دهد و این در حالی است که سویق بدون هیچ چالشی در روزمره ی مردم جریان دارد

مُعَتِّبٌ قَالَ: قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ قَدْ تَزَیَّدَ السِّعْرُ بِالْمَدِینَهِ کَمْ عِنْدَنَا مِنْ طَعَامٍ قَالَ قُلْتُ عِنْدَنَا مَا یَکْفِیکَ أَشْهُراً کَثِیرَهً قَالَ أَخْرِجْهُ وَ بِعْهُ قَالَ قُلْتُ لَهُ وَ لَیْسَ بِالْمَدِینَهِ طَعَامٌ قَالَ بِعْهُ فَلَمَّا بِعْتُهُ قَالَ اشْتَرِ مَعَ النَّاسِ یَوْماً بِیَوْمٍ وَ قَالَ یَا مُعَتِّبُ اجْعَلْ قُوتَ عِیَالِی نِصْفاً شَعِیراً وَ نِصْفاً حِنْطَهً فَإِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ أَنِّی وَاجِدٌ أَنْ أُطْعِمَهُمُ الْحِنْطَهَ عَلَى وَجْهِهَا وَ لَکِنِّی أُحِبُّ أَنْ یَرَانِیَ اللَّهُ قَدْ أَحْسَنْتُ تَقْدِیرَ الْمَعِیشَه[۶]
معتب خادم امام صادق علیه السلام میگوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: در مدینه قحطی شده است چه مقدار گندم در منزل داریم؟ معتب میگوید: به مقداری که ماه های زیادی ما را کفایت کند. حضرت امر می فرمایند که گندم ها را بفروشند. معتب می گوید: طعامی در مدینه نیست.ولی دوباره حضرت دستوربه فروش می دهند. وبعد به معتب می فرمایند: مانند مردم روزانه خرید کن و فرمود: غذای خانه را نصف از جو و نصف از گندم قرار بده. خداوند می داند من می توانم به آنها گندم بخورانم ولی دوست دارم خداوند ببیند که من چگونه معیشتم را نیکو می کنم

حَمَّادُ بْنُ عُثْمَانَ قَالَ: أَصَابَ أَهْلَ الْمَدِینَهِ غَلَاءٌ وَ قَحْطٌ حَتَّى أَقْبَلَ الرَّجُلُ الْمُوسِرُ یَخْلِطُ الْحِنْطَهَ بِالشَّعِیرِ وَ یَأْکُلُهُ وَ یَشْتَرِی فَیَنْفَقُ الطَّعَامُ وَ کَانَ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع طَعَامٌ جَیِّدٌ قَدِ اشْتَرَاهُ أَوَّلَ السَّنَهِ فَقَالَ لِبَعْضِ مَوَالِیهِ اشْتَرِ لَنَا شَعِیراً وَ اخْلِطْ بِهَذَا الطَّعَامِ أَوْ بِعْهُ‏[۷]
حماد بن عثمان می گوید: مردم مدینه به قحطی شدیدی دچار شدند تا جایی که توانگران مایل بودند گندم را با جو مخلوط کنند و بخورند و به همین شکل بخرند و انفاق کنند و در نزد امام صادق گندم خوبی بود که در ابتدای سال خریداری کرده بود. پس حضرت به برخی از خادمانش فرمود: برای ما جو بخر و به گندم ها اضافه کن و یا گندم ها را بفروش.

البته این شرایط در صدر اسلام شدیدتر بوده است تا جایی که پیامبر به ندرت از گندم استفاده می کرده اند و قوت ایشان از جو بوده است.

کَانَ طَعَامُ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) الشَّعِیرَ إِذَا وَجَدَهُ، وَ حَلْوَاهُ التَّمْرَ، وَ وَقُودُهُ السَّعَفَ[۸]
خوراک پیامبر ص جو بود اگر آن را میافت و شیرینی او خرما بود و هیزمش شاخه ی خرما

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: یَا ابْنَ سِنَانٍ إِنَّ النَّبِیَّ ص کَانَ قُوتُهُ الشَّعِیرَ مِنْ غَیْرِأُدْمٍ…[۹]
امام صادق ع فرمودند: غذای پیامبر ص جو بود ولی نه به صورت مستمر…
روایات اذعان دارند این شرایط تا زمان خلیفه ی سوم ادامه داشته است.

مُعَاوِیَهُ بْنُ وَهْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ‏ فِی الْفِطْرَهِ جَرَتِ السُّنَّهُ بِصَاعٍ مِنْ تَمْرٍ أَوْ صَاعٍ مِنْ زَبِیبٍ أَوْ صَاعٍ مِنْ شَعِیرٍ فَلَمَّا کَانَ فِی زَمَنِ عُثْمَانَ وَ کَثُرَتِ الْحِنْطَهُ قَوَّمَهُ النَّاسُ فَقَالَ نِصْفُ صَاعٍ مِنْ بُرٍّ بِصَاعٍ مِنْ شَعِیرٍ.[۱۰]
معاویه بن وهب می گوید: از امام صادق شنیدم که می فرماید: سنت در زکاه فطره در یک صاع از خرما یا کشمش یا جو جاری شد. اما وقتی عثمان خلیفه شد و گندم زیاد شد مردم او را بر خود مسلط کردند و او ارزش گندم را دو برابر جو قرار داد.

اما در تمام این فراز و نشیب های کم و زیاد شدن گندم و جو؛ برای سویق تغییری حاصل نمی شود. گویی برای مردم تفاوتی نمی کند که با گندم سویق بسازند یا با جو. مهم این است که سویق در تمام این ادوار جریان دارد

جابر قال‏ کنا نتمتع على عهد رسول الله ص بملإ القدح سویقا و بالقبضه من التمر[۱۱]
جابر می گوید: ما در زمان رسول الله ص با یک کاسه سویق و یک مشت خرما متمتع بودیم

از طرفی برای ما شواهدی بر این که حضرت امیرالمؤمنین ع از گندم استفاده نمی کرده اند وجود دارد

جَابِرٌ: مَا رَأَیْتُ فِی الدُّنْیَا أَزْهَدَ مِنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ کَانَ قُوتُهُ الشَّعِیرَ غَیْرَ الْمَأْدُومِ وَ لَمْ یَشْبَعْ مِنَ الْبُرِّ ثَلَاثَهَ أَیَّامٍ[۱۲]
جابر می گوید: در دنیا زاهد تر از علی ع ندیدم. غذای او جو بود در حالی که به همان نیز استمرار نمی ورزید و سه روز از گندم سیر نشد.

وَ رُوِیَ‏ أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع کَانَ أَکْلُهُ قُرْصَ الشَّعِیرِ وَ الْمِلْحَ الْجَرِیشَ[۱۳]
روایت شده خوراک حضرت امیرالمؤمنین نان جو و نمک درشت بوده است‏

الْبَاقِرُ ع فِی خَبَرٍ کَانَ ع لَیُطْعِمُ خُبْزَ الْبُرِّ وَ اللَّحْمَ وَ یَنْصَرِفُ إِلَى مَنْزِلِهِ وَ یَأْکُلُ خُبْزَ الشَّعِیرِ وَ الزَّیْتَ وَ الْخَلَّ[۱۴]
در خبری آمده که خوراک از نان و گوشت به حضرت داده شد ولی حضرت به خانه برگشت و نان جو و روغن زیتون و سرکه خورد

و این در حالی است که حضرت از سویق استفاده می کنند

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ ع قَالَ: جَاءَ قَنْبَرٌ مَوْلَى عَلِیٍّ ع بِفِطْرِهِ إِلَیْهِ قَالَ فَجَاءَ بِجِرَابٍ فِیهِ سَوِیقٌ‏ عَلَیْهِ خَاتَمٌ قَالَ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبُخْلُ تَخْتِمُ عَلَى طَعَامِکَ قَالَ فَضَحِکَ عَلِیٌّ ع- قَالَ ثُمَّ قَالَ أَ وَ غَیْرُ ذَلِکَ لَا أُحِبُّ أَنْ یَدْخُلَ بَطْنِی شَیْ‏ءٌ إِلَّا شَیْ‏ءٌ أَعْرِفُ سَبِیلَهُ قَالَ ثُمَّ کَسَرَ الْخَاتَمَ فَأَخْرَجَ مِنْهُ سَوِیقاً فَجَعَلَ مِنْهُ فِی قَدَحٍ فَأَعْطَاهُ إِیَّاهُ فَأَخَذَ الْقَدَحَ فَلَمَّا أَرَادَ أَنْ یَشْرَبَ قَالَ بِسْمِ اللَّهِ اللَّهُمَّ لَکَ صُمْنَا وَ عَلَى رِزْقِکَ أَفْطَرْنَا فَتَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ. [۱۵]
امام صادق ع از پدرشان نقل می کنند: قنبر غلام امیر المؤمنین افطار حضرت را برایش آورد. حضرت ادامه داد قنبر مَشکی آورد که داخل آن سویق بود و مهر شده بود. حضرت ادامه داد: مردی به أمیرالمؤمنین گفت: یا أمیرالمؤمنین این کار شما بخل است. درب غذایت را مهر کرده ای. حضرت ادامه داد: حضرت أمیرالمؤمنین خندید و فرمود: غیر از این است. من دوست ندارم چیزی را بخورم مگر این که بدانم از کجا کسب شده. حضرت امام باقر ادامه داد: حضرت امیرالمؤمنین درب ظرف را باز کرد و از آن سویق خارج کرد و آن را در ظرفی ریخت و به آن مرد داد خودش ظرفی برداشت و زمانی که اراده ی خوردن کرد فرمود: خداوندا برای تو روزه گرفتیم و با روزی تو افطار می کنیم پس از ما بپذیر که تو شنوا و دانایی

به هر حال اگر حضرت امیر گندم نخورده اند ولی از سویق استفاده کرده اند می توان نتیجه گرفت که سویق به سویق جو هم اطلاق می شده است. البته روایاتی با همین مضمون از طرق عامه نقل شده که برای سویق قید آورده که می تواند مؤید این ادعا باشد

وعن ابن عمر قال : حدثنی رجل من ثقیف : أن علیا ( قال له : إذا کان عند الظهر فرح علی . قال : فرحت إلیه فلم أجد عنده حاجبا یحبسنی دونه ، ووجدته ) جالسا وعنده قدح وکوز ماء ، فدعا بصره ( فقلت فی نفسی : لقد أمننی حتى یخرج إلی جوهرا ، ولا أدری ما فیها ) ، فإذا علیها خاتم ، فکسر الخاتم ، فأخذ منها قبضه من السویق من الشعیر ، وصب علیه ماء ، فشرب وسقانی ، ( ولم أصبر ) وقلت : یا أمیر المؤمنین ، تصنع هذا بالعراق ، وطعام العراق أکثر من ذلک ؟ ! قال : ما أختم علیه بخلا على ما فیه ، ولکن أخاف أن یصنع فیه غیر ما أدخله فیه ، وأرید أن لا یدخل فی بطنی إلا طیبا[۱۶]
بر اساس شواهد و قرائن مطروحه مشخص است که سویق، یا گندم است یا جو یا هر دوی آن. اما سؤال اینجا است که واقعاً کدامیک از این دو آن سویقی هستند که موضوع له روایات سویق هستند. اشاره شد که گویی برای مردم تفاوتی بین این دو نیست. حتی یک بار هم مشاهده نشد که سؤال کنند با گندم سویق بسازیم یا با جو.
عنایت به روایات باب ربا موضوع را بسیار شفاف تر از این می سازد. از باب تذکر و یادآوری ذکر این نکته لازم است که موارد معامله در ربا باید از یک جنس باشند که اگر از یک جنس نباشند وارد در معامله ی ربا نخواهند شد. از طرفی موارد معامله باید از نظر ظاهری تفاوت داشته باشند تا معامله عقلایی باشد. مثلاً دو انسان عاقل دو مقدار مساوی از گندم که با هم از یک مکان و یک جنس خریده اند را معامله ی کالا به کالا نمی کنند. پس یک جنس بودن و تفاوت ظاهری دو شرط معامله ای است که می تواند منجر به ربا شود.
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ‏ الدَّقِیقُ بِالْحِنْطَهِ وَ السَّوِیقُ‏ بِالدَّقِیقِ مِثْلًا بِمِثْلٍ لَا بَأْسَ بِهِ
الحِنْطَهُ بِالدَّقِیقِ مِثْلًا بِمِثْلٍ وَ السَّوِیقُ‏ بِالسَّوِیقِ‏ مِثْلًا بِمِثْلٍ وَ الشَّعِیرُ بِالْحِنْطَهِ مِثْلًا بِمِثْلٍ لَا بَأْسَ بِهِ.
مَا تَقُولُ فِی الْبُرِّ بِالسَّوِیقِ‏ فَقَالَ مِثْلًا بِمِثْلٍ لَا بَأْسَ

اینها قسمتی از روایاتی هستند که در فصل های گذشته بررسی شدند. آرد، گندم، سویق، جو مواردی هستند که ماهیت آنها یکی است و ظاهرشان متفاوت است. اینکه ماهیت آرد با گندم یکی است روشن است اما آیا ماهیت گندم با جو نیز یکی است؟
با توجه به فرض های معامله ی ربا جواب باید مثبت باشد ولی بررسی بیشتر این واقعیت خالی از لطف نیست. روایات باب ربا در رابطه با ماهیت واحد گندم و جو بیش از آنی است که تا کنون بیان شده. تعدد آنها تا جایی است که ما را به بالاترین معرفت ممکن می رسانند.

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع‏ لَا تَبِعِ الْحِنْطَهَ بِالشَّعِیرِ إِلَّا یَداً بِیَدٍ وَ لَا تَبِعْ قَفِیزاً مِنْ حِنْطَهٍ بِقَفِیزَیْنِ مِنْ شَعِیرٍ …[۱۷]
حضرت امیرالمؤمنین ع فرمودند: گندم و جو را معامله نکنید مگر با وزن مساوی و یک قفیز از گندم را با دو قفیز از جو معامله نکنید. (گذشت که معامله ی یک حجم گندم با دو حجم از جو بدعتی بود که عثمان پس از زیاد شدن گندم در زمان خلافتش گذاشت)

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْحِنْطَهُ وَ الشَّعِیرُ رَأْساً بِرَأْسٍ لَا یُزَادُ وَاحِدٌ مِنْهُمَا عَلَى الْآخَرِ.[۱۸]
از امام صادق ع نقل شده که فرمودند: معامله ی گندم با جو هم وزن باشد و یکی بر دیگری زیاده نداشته باشد

عَنْ سَمَاعَهَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْحِنْطَهِ وَ الشَّعِیرِ فَقَالَ إِذَا کَانَا سَوَاءً فَلَا بَأْسَ …[۱۹]
سماعه از امام صادق ع نقل می کند: از معامله ی گندم با جو از ایشان پرسیدم. حضرت فرمودند: اگر هم وزن هستند اشکال ندارد

این در حالی است که شارع شفاف و واضح ماهیت یکسان این دو نعمت را بیان فرموده است.

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُمَا قَالا عَلَى الرَّجُلِ أَنْ یُعْطِیَ عَنْ کُلِّ مَنْ یَعُولُ مِنْ حُرٍّ وَ عَبْدٍ وَ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ یُعْطِی یَوْمَ الْفِطْرِ قَبْلَ الصَّلَاهِ فَهُوَ أَفْضَلُ وَ هُوَ فِی سَعَهٍ أَنْ یُعْطِیَهَا مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ یَدْخُلُ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ إِلَى آخِرِهِ فَإِنْ أَعْطَى تَمْراً فَصَاعٌ لِکُلِّ رَأْسٍ وَ إِنْ لَمْ یُعْطِ تَمْراً فَنِصْفُ صَاعٍ لِکُلِّ رَأْسٍ مِنْ حِنْطَهٍ أَوْ شَعِیرٍ وَ الْحِنْطَهُ وَ الشَّعِیرُ سَوَاءٌ مَا أَجْزَأَ عَنْهُ الْحِنْطَهُ فَالشَّعِیرُ یُجْزِی.[۲۰]
امام باقر و امام صادق ع فرمودند: بر انسان واجب است برای هر یک از افراد تحت تکفلش از آزاد یا بنده کوچک یا بزرگ زکاه را بپردازد و قبل از نماز روز عید فضیلت دارد و اختیار دارد از روز اول ماه رمضان تا روز آخر هر روزی که خواست بپردازد. پس اگر خرما داد برای هر نفر یک صاع حساب کند و اگر غیر از خرما بود نصف صاع از گندم یا جو برای هر نفر و گندم و جو مساوی هستند و هر کجا قرار باشد گندم استفاده شود جو می تواند جایگزین آن باشد.

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سُئِلَ عَنِ الرَّجُلِ یَبِیعُ الرَّجُلَ طَعَاماً الْأَکْرَارَ فَلَا یَکُونُ عِنْدَهُ مَا یُتِمُّ لَهُ مَا بَاعَهُ فَیَقُولُ لَهُ خُذْ مِنِّی مَکَانَ کُلِّ قَفِیزِ حِنْطَهٍ قَفِیزَیْنِ مِنْ شَعِیرٍ حَتَّى یَسْتَوْفِیَ مَا نَقَصَ مِنَ الْکَیْلِ قَالَ لَا یَصْلُحُ لِأَنَّ أَصْلَ الشَّعِیرِ مِنَ الْحِنْطَهِ وَ لَکِنْ یَرُدُّ عَلَیْهِ مِنَ الدَّرَاهِمِ بِحِسَابِ مَا نَقَصَ مِنَ الْکَیْلِ.[۲۱]
از امام صادق ع در مورد کسی سؤال شد که آنچه از گندم را تحویل داده است کمتر از آن مقداری است که فروخته است و به خریدار پیشنهاد می دهد در ازای هر حجم گندم دو حجم جو ببرد تا ناقصی فروشش کامل شود. حضرت فرمودند: این کار صحیح نیست چراکه اصل جو از گندم است و باید آن مقداری را که نتوانسته تحویل دهد مبلغش را عودت دهد

أَبو عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا یُبَاعُ مَخْتُومَانِ مِنْ شَعِیرٍ بِمَخْتُومٍ مِنْ حِنْطَهٍ وَ لَا یُبَاعُ إِلَّا مِثْلًا بِمِثْلٍ وَ التَّمْرُ مِثْلُ ذَلِکَ قَالَ وَ سُئِلَ عَنِ الرَّجُلِ یَشْتَرِی الْحِنْطَهَ فَلَا یَجِدُ عِنْدَ صَاحِبِهَا إِلَّا شَعِیراً أَ یَصْلُحُ لَهُ أَنْ یَأْخُذَ اثْنَیْنِ بِوَاحِدٍ قَالَ لَا إِنَّمَا أَصْلُهُمَا وَاحِدٌ وَ کَانَ عَلِیٌّ ع یَعُدُّ الشَّعِیرَ بِالْحِنْطَهِ[۲۲].
امام صادق ع فرمودند: دو وزن از گندم با یک وزن از جو معامله نشود مگر هم وزن و خرما هم مانند آن. و از امام ع از شخصی سؤال شد که گندم خریده ولی فروشنده به جای گندم جو به او تحویل می دهد آیا اجازه دارد دو برابر وزنی که گندم خریده جو بگیرد. حضرت پاسخ فرمودند: نه. چراکه اصل این دو یکی است و حضرت امیر ع جو را در حساب گندم می آورد

عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَ یَجُوزُ قَفِیزٌ مِنْ حِنْطَهٍ بِقَفِیزَیْنِ مِنْ شَعِیرٍ قَالَ لَا یَجُوزُ إِلَّا مِثْلًا بِمِثْلٍ ثُمَّ قَالَ إِنَّ الشَّعِیرَ مِنَ الْحِنْطَهِ.[۲۳]
راوی می گوید به امام صادق ع گفتم آیا معامله ی یک وزن از گندم با دو برابر جو جایز است؟ حضرت فرمودند خیر مگر هم وزن. سپس فرمودند جو از گندم است.

و این هویت یکسان امری تکوینی است. در واقع خلقت اولیه ی این دو نعمت به گونه ای است که سر در یک ماهیت دارند و نه اینکه پیامبر ما ص از جهتی خاص این دو را یکی بدانند

أَنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع سُئِلَ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ الشَّعِیرَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَمَرَ آدَمَ ع أَنِ ازْرَعْ مِمَّا اخْتَرْتَ لِنَفْسِکَ وَ جَاءَهُ جَبْرَئِیلُ بِقَبْضَهٍ مِنَ الْحِنْطَهِ فَقَبَضَ آدَمُ عَلَى قَبْضَهٍ وَ قَبَضَتْ حَوَّاءُ عَلَى أُخْرَى فَقَالَ آدَمُ لِحَوَّاءَ لَا تَزْرَعِی أَنْتِ فَلَمْ تَقْبَلْ أَمْرَ آدَمَ فَکُلُّ مَا زَرَعَ آدَمُ جَاءَ حِنْطَهً وَ کُلُّ مَا زَرَعَتْ حَوَّاءُ جَاءَ شَعِیراً.[۲۴]

از حضرت امیر ع سؤال شد چرا خداوند جو را آفرید؟ حضرت پاسخ فرمودند: خداوند تبارک و تعالی به آدم ع دستور داد برای خودت هر چه دوست داری زراعت کن. جبرائیل با یک مشت گندم نزد وی آمد. پس حضرت آدم یک مشت و حوا نیز یک مشت برداشت. سپس آدم به حوا فرمود: تو کشت نکن. ولی حوا حرف آدم را نپذیرفت. پس آنچه آدم کاشت گندم و آنچه حوا کاشت جو شد.
البته دلالت این روایت، شأن جو را به شدت پایین می آورد؛ چراکه تبدیل گندم به جو در اثر یک نافرمانی اتفاق می افتد؛ اضافه بر اینکه این اولین باری نیست که نافرمانی باعث تبدیل گندم به جو می شود؛ پیش از این نیز در بهشت بر اثر نافرمانی به مراتب بزرگ تر، همین اتفاق افتاده است؛ آنجا که پدر ما ـ که درود خداوند بر او باد ـ برای اولین بار از فرمان خداوند سرپیچی کرد و خوشه گندم را برداشت و جای آن جو رویید.

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى خَلَقَ الْأَرْوَاحَ قَبْلَ الْأَجْسَادِ بِأَلْفَیْ عَامٍ … إلی أنه قال … فَلَمَّا أَسْکَنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ وَ زَوْجَتَهُ الْجَنَّهَ قَالَ لَهُمَا- کُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَهَ یَعْنِی شَجَرَهَ الْحِنْطَهِ- فَتَکُونا مِنَ الظَّالِمِینَ … إلی أنه قال … فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ … إلی أنه قال… حَتَّى أَکَلَا مِنْ شَجَرَهِ الْحِنْطَهِ فَعَادَ مَکَانَ مَا أَکَلَا شَعِیراً فَأَصْلُ الْحِنْطَهِ کُلِّهَا مِمَّا لَمْ یَأْکُلَاهُ وَ أَصْلُ الشَّعِیرِ کُلِّهِ مِمَّا عَادَ مَکَانَ مَا أَکَلَاهُ …[۲۵]
امام صادق ع فرمودند: خداوند تبارک و تعالی ارواح را هزار سال قبل از بدن ها آفرید… تا اینکه فرمود… هنگامی که خداوند حضرت آدم و همسرش را در بهشت اسکان داد به آنها فرمود: از نعمتهای بهشتی بخورید ولی به این درخت یعنی گندم نزدیک نشوید که اگر چنین کردید از ظالمین خواهید بود… تا اینکه فرمود… پس شیطان آن دو را وسوسه کرد… تا اینکه فرمود… تا اینکه از گندم خوردند پس به جای آنچه از گندم خورده بودند جو روئید. پس اصل گندم از آن گندمی است که نخوردند و اصل جو از آن جویی است که به جای گندم روئید…

این اتفاق تکوینی هنوز هم در عالم هستی جریان دارد. هنوز هم قابلیت تبدیل گندم به جو بر اثر ظلم و فساد، امکان پذیر است.

أَبو عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ‏ مَنْ زَرَعَ حِنْطَهً فِی أَرْضٍ فَلَمْ یُزَکِّ فِی أَرْضِهِ- وَ زَرْعِهِ وَ خَرَجَ زَرْعُهُ کَثِیرَ الشَّعِیرِ- فَبِظُلْمِ عَمَلِهِ فِی مِلْکِ رَقَبَهِ الْأَرْضِ- أَوْ بِظُلْمِ مُزَارِعِهِ وَ أَکَرَتِهِ لِأَنَّ اللَّهَ یَقُولُ‏ فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ طَیِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ- وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ …[۲۶]
امام صادق ع می فرمایند: کسی که در زمینی گندم کاشت و زکات گندم و زمین را نپرداخت و محصول او جوی زیادی داشت به خاطر ظلمی است که در زمینی که در دست او امانت است مرتکب شده است یا به خاطر ظلمی است که در زراعتش مرتکب شده چراکه خداوند می فرماید: پس به خاطر ظلم یهودیان و روی برگردانی از راه خدا طیباتی که بر آنها حلال بود را حرام کردیم…

شاید این واقعیت ها تاکنون مشاهده نشده باشد؛ ولی اشکال از کلام وحی نیست. هزاران دلیل، نظام هستی را دگرگون کرده اند. شاید امروزه گندم و جو از مصادیق زکات خارج شده باشند و جای خود را به دلار، نفت، آهن، وآنچه سرمایه نظام سرمایه داری است داده باشند؛ شاید بلایی بدتر از تبدیل گندم به جو بر سر بشریت آمده باشد. امروزه از خاک، چیزی با ماهیت گندم خارج نمی شود. آنچه امروزه بشر دلش را به آن خوش کرده، حبه ای است که با زور و ضرب کود و سم، هویت از دست رفته خود را حفظ می کند و باز با تکیه بر سمومی بدتر از آن در سیلو نگهداری می شود و سپس سبوس آن در آسیاب جدا می شود. ای کاش گندم بدون سبوس فقط بی خاصیت بود… و در نهایت این نارنجک کوچک را با سمومی دیگر غنی سازی می کنند و بشر، بی تفاوت به تمام این بلاهایی که بر سرش آمده، تصور می کند گندم می خورد. تمام این فرایند ها باید بی ضرر بودنش بر عضو عضو بدن انسان ثابت شود. در برخورد با آنچه تمدن غرب برای ما آفریده، اصل بر بی اعتمادی است. تبدیل درهم و دینار به کاغذهایی که بشر برای داشتن آن باید تا انگشت پا در مقابل صاحبان آن سر خم کند، بلایی خانمانسوز است که تبدیل گندم به جو در مقابل آن هیچ است!
به هرحال برای ما مهم این است که گندم و جو ذاتاً یکی هستند. احکام الهی تابع مصالح و مفاسدی هستند که گاه حقیقت آن برای ما آشکار است و گاه نه. اگر رویش جو به جای گندم به خاطر ظلمی است که انسان مرتکب شده است؛ پس باید جو مصلحتی کمتر از گندم داشته باشد، یا مفسده ای را برای انسان پدید آورد. از طرفی شارع اجازه نمی دهد ارزش گندم بیشتر از جو باشد. این بدان معنی است که گندم و جو هریک منفعت یکسانی به بدن می رسانند و اگر غیر از این باشد گندم و جو نباید ارزش یکسان داشته باشند.
حقیقت این است که انسان به خاطر ظلمی که مرتکب شد، از لطافت گندم محروم ماند نه از خواص آن. گندم نرم است و به راحتی آرد می شود و خوردن آن دشوار نیست. در مقابل، جو به سختی آسیاب می شود و خوردن آن گاهی طاقت فرسا است. از طرفی کشت و کار گندم به راحتی جو نیست. شرایطی که گندم در آن به حاصل می نشیند به مراتب حساس تر و دشوار تر از جو است؛ به همین علت است که قحطی فقط بر گندم بار می شود. این است که گندم به تدریج غذای اغنیا می شود و جو خوراک فقرا و پیامبران و اولیای الهی بود که همیشه خودشان را در سخت ترین شرایط و پایین ترین طبقه جامعه نگه می داشتند؛ اما در زمان امام صادق(ع) که گندم در جامعه مسلمین زیاد می شود، امام(ع) از داشتن و خوردن گندم ابایی نداشتند و هرگاه قحطی، جامعه را فرا می گرفت، امام نیز گندم ها را می فروختند و جو استفاده می کردند.

عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) یَجْلِسُ عَلَى الْأَرْضِ، وَ یَأْکُلُ عَلَى الْأَرْضِ، وَ یَعْتَقِلُ الشَّاهَ، وَ یُجِیبُ دَعْوَهَ الْمَمْلُوکِ عَلَى خُبْزِ الشَّعِیرِ[۲۷]
ابن عباس می گوید: پیامبر ص روی زمین می نشست و روی زمین غذا میل می فرمود و بر الاق سوار می شد و دعوت غلامان را بر نان جو می پذیرفت

کَانَ طَعَامُ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) الشَّعِیرَ إِذَا وَجَدَهُ، وَ حَلْوَاهُ التَّمْرَ، وَ وَقُودُهُ السَّعَفَ[۲۸]
غذای پیامبر ص جو بود اگر آن را میافت و شیرینی او خرما بود و هیزمش چوب خرما

الْبَاقِرُ ع فِی خَبَرٍ کَانَ ع لَیُطْعِمُ خُبْزَ الْبُرِّ وَ اللَّحْمَ وَ یَنْصَرِفُ إِلَى مَنْزِلِهِ وَ یَأْکُلُ خُبْزَ الشَّعِیرِ وَ الزَّیْتَ وَ الْخَلَّ.[۲۹]
امام باقر ع فرمودند: برای حضرت امیر ع نان گندم و گوشت آوردند. حضرت به خانه برگشت و نان جو و روغن زیتون و سرکه میل فرمود

عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ‏ مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِخُرُوجِ الْقَائِمِ فَوَ اللَّهِ مَا لِبَاسُهُ إِلَّا الْغَلِیظُ وَ مَا طَعَامُهُ إِلَّا الشَّعِیرُ الْجَشِبُ وَ مَا هُوَ إِلَّا السَّیْفُ وَ الْمَوْتُ تَحْتَ ظِلِّ السَّیْفِ.[۳۰]
ابابصیر ره می فرماید: از امام صادق ع شنیدم که فرمود: در قیام قائم عجله نکنید. به خدا قسم لباس او غیر از لباس خشن نیست و غذای او غیر از جو نیست و هیچ چیز جز شمشیر نیست و مرگ است که در سایه ی شمشیر است.

و أما إبراهیم أبو الأنبیاء ع فقد کان لباسه الصوف و أکله الشعیر.[۳۱]
و اما پدر انبیا حضرت ابراهیم ع لباسش پشم و خوراکش جو بود

وَ قَالَ عِیسَى ع‏ النَّوْمُ عَلَى الْحَصِیرِ وَ أَکْلُ خُبْزِ الشَّعِیرِ فِی طَلَبِ الْفِرْدَوْسِ یَسِیرٌ[۳۲]
حضرت عیسی ع فرمود: خواب روی حصیر و خوردن نان جو در طلب بهشت آسان است

إِنَّ سُلَیْمَانَ ع فِی مُلْکِهِ کَانَ یُطْعِمُ النَّاسَ لَذَائِذَ الْأَطْعِمَهِ وَ هُوَ یَأْکُلُ خُبْزَ الشَّعِیرِ[۳۳]
حضرت سلیمان در حکومتش به مردم خوراکی های لذیذ می داد ولی خودش نان جو می خورد

از مجموع آنچه گذشت مراد ائمه علیه السلام از کاربرد واژه ی سویق به طور مطلق مشخص شد که منظور کدام نوع ازسویق است. درواقع سویق می تواند از گندم یا جو باشد و در تفاوت بین سویق گندم و جو باید گفت که سویق، چه از گندم باشد و چه از جو تفاوت ندارد ولی در شرایط معمولی اولویت با گندم است.

منابع

[۱] . کتاب الماء، ج‏۱، ص ۱۶۴
لسان العرب، ج‏۱۰، ص ۱۶۶
[۲] . المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر، ج‏۲، ص۲۹۶
التحقیق فى کلمات القرآن الکریم، ج‏۵ ، ص۳۲۹
[۳] . مجمع البحرین، ج‏۵، ص ۱۸۷
[۴] . الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۶، ص۳۰۵
[۵] . بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏۶۳، ص۲۸۲
[۶] . الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۵، ص۱۶۶ / تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، ج‏۷، ص ۱۵۸
[۷] . تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، ج‏۷، ص ۱۵۸ / الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۵، ص ۱۶۶
[۸] . الأمالی (للطوسی)، ص ۶۶۳
[۹] . الزهد، ص ۲۹
[۱۰] . علل الشرائع، ج‏۲ ،ص۳۹۰ / تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، ج‏۴، ص ۸۰ / الإستبصار فیما اختلف من الأخبار، ج‏۲ ، ص ۴۶
[۱۱] . المسائل الصاغانیه، ص۳۸
[۱۲] . نهج الحق و کشف الصدق، ص ۲۴۴
[۱۳] . مجموعه ورام، ج‏۱، ص ۱۵۴
[۱۴] . مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏۲، ص۹۳
[۱۵] . تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، ج‏۴، ص ۱۹۹۹ و بهذا الحدیث فی مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏۲، ص ۹۳
[۱۶] . ینابیع الموده لذوی القربى – القندوزی، ج ۲، ص ۱۹۴ – ۱۹۵
[۱۷] . تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، ج‏۷، ص ۹۶
[۱۸] . الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۵ ، ص۱۸۷ / تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، ج‏۷، ص ۹۵ [۱۹] . الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۵ ، ص۱۸۸ / و بهذا المضمون فی تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، ج‏۷، ص ۹۵
[۲۰] . الإستبصار فیما اختلف من الأخبار ؛ ج‏۲ ؛ ص۴۵
[۲۱] . تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، ج‏۷، ص ۹۶
[۲۲] . الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۵ ، ص۱۸۷ و بهذالمضمون فی تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، ج‏۷، ص ۹۴
[۲۳] . تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، ج‏۷، ص ۹۳ / الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۵ ، ص۱۸۸ [۲۴] . علل الشرائع، ج‏۲، ص ۵۷۴
[۲۵] . معانی الأخبار، ص: ۱۰۹ و ۱۱۰
[۲۶] . تفسیر القمی، ج‏۱، ص ۱۵۸ / و بهذا المضمون فی کافی (ط – دار الحدیث)، ج‏۱۰، ص۵۱۶
[۲۷] . الأمالی (للطوسی)، ص۳۹۳
[۲۸] . الأمالی (للطوسی)، ص۶۶۳ و بهذا المضمون فی الأمالی (للطوسی)، ص۶۸۱ و أیضاً فی مکارم الأخلاق، ص۱۵۴
[۲۹] . مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏۲، ص۹۳
[۳۰] . الغیبه (للطوسی)، ص۴۳۳ و بهذا المضنون فی الغیبه للنعمانی، ص۲۳۰
[۳۱] . عده الداعی و نجاح الساعی، ص ۱۱۳
[۳۲] . مجموعه ورام، ج‏۱، ص ۳۳۰
[۳۳] . مجموعه ورام، ج‏۱، ص ۱۵۱