دسته ای از روایات گویای این مطلب هستند که سویق و شکر در همه ی احوال قابل استفاده بوده و در تمام شرایط مناسب است. مقصود این است که مانند سویق خشک که برای اصلاح طبایع مصرف می شود لازم نیست بدن در شرایط خاصی باشد تا از این سویق استفاده شود بلکه بی هیچ قید و شرطی سویق با شکر قابل استفاده است.

عَنْ بَکْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ:: جَاءَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ السَّلَامِ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ فَقَالَ لَهُ: إِنَّ رَجُلًا ضَرَبَ بَقَرَهً بِفَأْسٍ فَوَقَذَهَا ثُمَّ ذَبَحَهَا. فَلَمْ یُرْسِلْ إِلَیْهِ بِالْجَوَابِ، وَ دَعَا سَعِیدَهَ فَقَالَ لَهَا: «إِنْ هَذَا جَاءَنِی فَقَالَ: إِنَّکِ أَرْسَلْتِ إِلَیَّ فِی صَاحِبِ الْبَقَرَهِ الَّتِی ضَرَبَهَا بِفَأْسٍ، فَإِنْ کَانَ الدَّمُ خَرَجَ مُعْتَدِلًا فَکُلُوا وَ أَطْعِمُوا، وَ إِنْ کَانَ خَرَجَ خُرُوجاً مُتَثَاقِلًا فَلَا تَقْرَبُوهُ». قَالَ: فَأَخَذَتِ الْغُلَامَ فَأَرَادَتْ ضَرْبَهُ، فَبَعَثَ إِلَیْهَا: «اسْقِیهِ السَّوِیقَ‏ وَ السُّکَّرَ فَإِنَّهُ یُنْبِتُ اللَّحْمَ وَ یَشُدُّ الْعَظْمَ»[۱]
از بکر بن محمد روایت شده که گفت: محمد بن عبدالسلام خدمت امام صادق ع آمد و به ایشان عرض کرد: مردی گاوی را با داس زده تا جایی که گاو به مشرف به مرگ شد و سپس آن را ذبح کرده است. امام جواب او را نداد و سعیده را(که ظاهراً کفیل محمد بوده) خواند و به او فرمود: این پسر نزد من آمده و گفت: تو او را در رابطه با صاحب گاوی که ضربه ی داس خورده نزد من فرستاده ای. پس اگر خون به صورت طبیعی خارج شده از آن بخورید و بخورانید(گوشت حرام نشده) و اگر خون با سنگینی خارج شده به آن نزدیک نشوید(واز آن نخورید). بکر بن محمد ادامه داد: سعیده محمد را گرفت و قصد کرد او را بزند(شاید به خاطر فضولی یا اینکه به امام دروغ گفته که سعیده او را فرستاده). امام برای او پیغام داد که به او سویق و شکر بخوران چراکه گوشت را می رویاند و استخوان را محکم می کند.

همچنین روایتی است که علت شهادت امام حسن (ع) را خوردن سویق شیرین مسموم می داند. این که امام با ماده ای شیرین مسموم شده باشند بسیار منطقی تر است تا اینکه با آب مسموم شده باشند چراکه طعم سم باید در طعم دیگری استحاله شود تا آشکار نشود. همچنین واضح است که قاتل باید از ماده ای استفاده کند که مهمولاً مورد مصرف امام است

…وَ کَانَ سَبَبُ وَفَاتِهِ أَنَّ مُعَاوِیَهَ سَمَّهُ سَبْعِینَ مَرَّهً، فَلَمْ یَعْمَلْ فِیهِ السَّمُّ، فَأَرْسَلَ إِلَى امْرَأَتِهِ جَعْدَهَ ابْنَهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْأَشْعَثِ بْنِ قَیْسٍ الْکِنْدِیِّ، وَ بَذَلَ لَهَا عِشْرِینَ أَلْفَ دِینَارٍ، وَ إِقْطَاعَ عَشْرِ ضِیَاعٍ مِنْ شِعْبِ سُورَا، وَ سَوَادِ الْکُوفَهِ، وَ ضَمِنَ لَهَا أَنْ یُزَوِّجَهَا یَزِیدَ ابْنَهُ، ‏ فَسَقَتِ الْحَسَنَ السُّمَّ فِی بُرَادَهِ الذَّهَبِ فِی السَّوِیقِ الْمُقَنَّدِ، فَلَمَّا اسْتَحْکَمَ فِیهِ السُّمُّ قَاءَ کَبِدَهُ. وَ دَخَلَ عَلَیْهِ أَخُوهُ الْحُسَیْنُ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) فَقَالَ لَهُ: کَیْفَ أَنْتَ یَا أَخِی؟ فَقَالَ لَهُ: کَیْفَ یَکُونُ مَنْ قَلْبُ کَبِدِهِ فِی الطَّسْتِ… [۲]
… و علت شهادتش این بود که معاویه او را هفتاد بار مسموم کرد ولی سم در او اثر نکرد. پس برای همسر امام جعده دختر محمد بن اشعث بن قیس کندی پیامی فرستاد و بیست هزار دینار و سند ۱۰ زمین حاصل خیز منطقه شعب سورا و روستاهای اطراف کوفه را به او بخشید و ضمانت کرد که پسرش یزید را به عقد او در آورد .پس جعده سم را به سویق شیرین به امام نوشانید. پس زمانی که سم، اثر گذاشت امام ع جگرش را از دهانش بالا آورد و برادرش امام حسین بر حضرت وارد شد و گفت چگونه ای برادرم.حضرت فرمودند : چگونه است فردی که تمام جگرش در طشت است…

بررسی دسته ی دیگری از روایات نشان می دهد سویق با شکر باعث خنک شدن بدن می شود. در واقع از این ترکیب موقعی می توان استفاده کرد که حالت عطش یا گرمازدگی بر انسان غلبه کند.

عَنْ أَبِی هَاشِمٍ الْجَعْفَرِیِّ قَالَ‏ کُنْتُ فِی مَجْلِسِ الرِّضَا ع فَعَطِشْتُ عَطَشاً شَدِیداً وَ تَهَیَّبْتُهُ أَنْ أَسْتَسْقِیَ فِی مَجْلِسِهِ فَدَعَا بِمَاءٍ فَشَرِبَ مِنْهُ جُرْعَهً ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا هَاشِمٍ اشْرَبْ فَإِنَّهُ بَارِدٌ طَیِّبٌ فَشَرِبْتُ. ثُمَّ عَطِشْتُ عَطَشَهً أُخْرَى فَنَظَرَ إِلَى الْخَادِمِ وَ قَالَ شَرْبَهً مِنْ مَاءٍ وَ سَوِیقٍ‏ وَ سُکَّرٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ بُلَّ السَّوِیقَ‏ وَ انْثُرْ عَلَیْهِ السُّکَّرَ بَعْدَ بَلِّهِ. وَ قَالَ اشْرَبْ یَا أَبَا هَاشِمٍ فَإِنَّهُ یَقْطَعُ الْعَطَش‏[۳]
ابو هاشم جعفری نقل کرده است: در جلسه ای که امام رضا ع ترتیب داده بود حضور داشتم. به شدت تشنه شدم و حضرت را به خوف انداختم که در مجلست به بیماری استسقا دچار می شوم. حضرت دستور داد آب آوردند. حضرت جرعه ای از آن میل فرمود و سپس فرمود: ای اباهاشم بنوش که سرد و گوارا است. پس نوشیدم. دوباره شدیدا تشنه شدم. پس حضرت رو به خادمش کرد و فرمود: به مقدار یک وعده از آب و سویق و شکر. سپس به خادم فرمود: سویق را مرطوب کن و پس از آنکه مرطوب کردی شکر بر آن بپاش و فرمود: بنوش اباهاشم چراکه عطش را قطع می کند

نکته ی مهم آن که این نوع از عطش، غیر معمول است؛ چراکه امام بار اول برای اباهاشم درخواست آب خنک می کنند. به دیگر سخن طبیعت بدن انسان به گونه ای است که وقتی تشنه می شود باید برای برطرف شدن آن آب میل کند. مصرف سویق به این صورت هنگامی است که تشنگی با نوشیدن آب برطرف نمی شود. از طرفی نمی توان به طور دقیق این حالت را به غلبه ی مره نسبت داد؛ چراکه بیان شد سویق اگر خشک و ناشتا استفاده شود، مره را ساکن و حرارت را خاموش می کند. درحالی که می دانیم تمام بیماری ها به علت غلبه ی یکی از طبایع است. شاید این حالت به خاطر غلبه ی لحظه ای یکی از طبایع مره یا دم باشد. این احتمال بسیار قوی است؛ چراکه این عارضه یعنی تشنگی، ناگهانی پدیدار می شود و با مصرف سویق هم به سرعت از بین می رود. اما این که غلبه کدامیک از این دو طبیعت می تواند این حالت را بوجود بیاورد احتیاج به بررسی بیشتر دارد. اصل این که غلبه ی هرکدام از این دو طبیعت می تواند باعث ایجاد حرارت و نهایتاً تشنگی شود در ذیل موضوع سویق عدس اشاره شد؛ اما این که تشنگی لحظه ای معلول غلبه کدامیک از این دو باشد موضوع بحث است. کشف این واقعیت کمک بزرگی به سلامت و پیشگیری می کند. این که انسان بفهمد هر تشنگی که با نوشیدن آب برطرف نمی شود عامل اختلال طبایع دارد و باید به روش دیگری برطرف شود. اما بررسی روایات تا حد قابل توجهی این موضوع را مشخص می کند. دسته ای از روایات بیانگر این واقعیت هستند که نوشیدن آب می تواند آتش صفرای غالب را خاموش کند.

عَنْ أَبِی طَیْفُورٍ الْمُتَطَبِّبِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی الْحَسَنِ الْمَاضِی ع فَنَهَیْتُهُ عَنْ شُرْبِ الْمَاءِ فَقَالَ ع وَ مَا بَأْسٌ بِالْمَاءِ وَ هُوَ یُدِیرُ الطَّعَامَ فِی الْمَعِدَهِ وَ یُسَکِّنُ الْغَضَبَ وَ یَزِیدُ فِی اللُّبِّ وَ یُطْفِئُ الْمِرَارَ.[۴]
از ابو طیفور طبیب نقل شده: بر امام کاظم ع وارد شدم. پس او را از نوشیدن آب نهی کردم. حضرت فرمود: در نوشیدن آب اشکالی نیست در حالیکه آب غذا را در معده می چرخاند و عصبانیت را فرو می نشاند و مغز(عقل) را زیاد می کند و مره ها را خاموش می کند.

وَ رُوِیَ‏ أَنَّ فِی الْإِفْطَارِ عَلَى الْمَاءِ الْبَارِدِ فَضْلًا وَ أَنَّهُ یُسَکِّنُ الصَّفْرَاءَ.[۵]
روایت شده بازکردن روزه با آب سرد فضیلتی دارد و این است که صفرا را ساکن می کند.

البته فوائد افطار با آب گرم بر این فضیلت می چربد و لازم است همیشه با آب گرم افطار شود.

وَ أَرْوِی‏ فِی الْمَاءِ الْبَارِدِ أَنَّهُ یُطْفِئُ الْحَرَارَهَ وَ یُسَکِّنُ الصَّفْرَاءَ وَ یَهْضِمُ الطَّعَامَ وَ یُذِیبُ الْفَضْلَهَ الَّتِی عَلَى رَأْسِ الْمَعِدَهِ وَ یَذْهَبُ بِالْحُمَّى.[۶]
و روایت می کنم در آب سرد که حرارت را خاموش می کند و صفرا را ساکن می کند و غذا را هضم و اضافه غذایی که سر معده مانده را آب می کند و تب را می برد

در صورتی که چنین روایتی در باره ی غلبه ی دم وارد نشده است. از سوی دیگر بیان شد حرارتی که به خاطر هیجان دم ایجاد می شود با خوردن سویق برطرف خواهد شد. بنابراین میتوان این نوع از تشنگی را معلول غلبه ی لحظه ای دم دانست.

همین خاصیت باعث می شد از این ترکیب به عنوان یکی از مهمترین توشه ها در مسافرت مخصوصاً مسافرت به مناطق گرم استفاده شود. امام سجاد ع در مسافرت از مدینه به مکه در مراسم حج یا عمره از بهترین توشه ها که یکی از آنها سویق شیرین است بهره می برده اند.

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع إِذَا سَافَرَ إِلَى مَکَّهَ لِلْحَجِّ وَ الْعُمْرَهِ تَزَوَّدَ مِنْ أَطْیَبِ الزَّادِ مِنَ اللَّوْزِ وَ السُّکَّرِ وَ السَّوِیقِ‏ الْمُحَمَّضِ وَ الْمُحَلَّى‏ قَالَ وَ حَدَّثَنِی بِهِ یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع‏.[۷]
از امام صادق ع نقل شده که فرمودند: امام سجاد ع هرگاه برای حج یا عمره به مکه مسافرت می کردند از بهترین توشه ها برمی گزیدند. از بادام و شکر و سویق ترش و شیرین. راوی ادامه داد: این را یعقوب بن یزید از محمدبن سنان و محمدبن ابی عمیر از عبدالله بی سنان از امام صادق ع برایم روایت کردند

وَ فِی رِوَایَهِ سَعِیدِ بْنِ الْمُسَیَّبِ‏ کَانَ الْقُرَّاءُ لَا یَحُجُّونَ حَتَّى یَحُجَّ زَیْنُ الْعَابِدِینَ ع‏ وَ کَانَ یَتَّخِذُ لَهُمُ السَّوِیقَ‏ الْحُلْوَ وَ الْحَامِضَ وَ یَمْنَعُ نَفْسَهُ فَ…[۸]
در روایت سعید بن مسیب آمده: قراء حج بجا نمی آوردند تا اینکه حضرت سجاد ع حجش را تمام می کرد و حضرت برای آن ها سویق شیرین و سویق ترش آماده می فرمود ولی خودش از آن استفاده نمی کرد پس …

قَالَ شَقِیقٌ- یَعْنِی ابْنَ إِبْرَاهِیمَ‏ الْبَلْخِیِّ-: خَرَجْتُ حَاجّاً إِلَى بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ فِی سَنَهِ تِسْعٍ وَ أَرْبَعِینَ وَ مِائَهٍ، فَنَزَلْنَا الْقَادِسِیَّهَ،…وَ أَنَا أَطْلُبُ مَوْضِعاً أَنْزِلُ فِیهِ مُنْفَرِداً عَنِ النَّاسِ، إِذْ نَظَرْتُ إِلَى فَتًى حَدَثِ السِّنِّ، حَسَنِ الْوَجْهِ …وَ رَحَلَ الْحَاجُّ وَ أَنَا مَعَهُمْ، حَتَّى نَزَلْنَا بِزُبَالَهَ، فَإِذَا أَنَا بِالْفَتَى قَائِمٌ عَلَى الْبِئْرِ، وَ بِیَدِهِ رَکْوَهٌ یَسْتَقِی بِهَا مَاءً، …فَقُلْتُ فِی نَفْسِی: أَ تَرَاهُ قَدْ حَوَّلَ الرَّمْلَ سَوِیقاً؟! فَدَنَوْتُ مِنْهُ فَقُلْتُ لَهُ: أَطْعِمْنِی رَحِمَکَ اللَّهُ، مِنْ فَضْلِ مَا أَنْعَمَ اللَّهُ بِهِ عَلَیْکَ. فَنَظَرَ وَ قَالَ لِی: یَا شَقِیقُ، لَمْ تَزَلْ نِعْمَهُ اللَّهِ عَلَیْنَا أَهْلَ الْبَیْتِ سَابِغَهً، وَ أَیَادِیهِ لَدَیْنَا جَمِیلَهً، فَأَحْسِنْ ظَنَّکَ بِرَبِّکَ، فَإِنَّهُ لَا یُضَیِّعُ مَنْ أَحْسَنَ بِهِ ظَنّاً. فَأَخَذْتُ الرَّکْوَهَ مِنْ یَدِهِ وَ شَرِبْتُ، فَإِذَا سَوِیقٌ وَ سُکَّرٌ، فَوَ اللَّهِ مَا شَرِبْتُ شَیْئاً قَطُّ أَلَذَّ مِنْهُ، وَ لَا أَطْیَبَ رَائِحَهً، فَشَبِعْتُ وَ رَوِیتُ، وَ أَقَمْتُ أَیَّاماً لَا أَشْتَهِی طَعَاماً وَ لَا شَرَاباً، فَدَفَعْتُ إِلَیْهِ الرَّکْوَهَ. ثُمَّ غَابَ عَنْ عَیْنِی، فَلَمْ أَرَهُ حَتَّى دَخَلْتُ مَکَّهَ وَ … فَقُلْتُ لِبَعْضِ النَّاسِ، أَحْسَبُهُ مِنْ مَوَالِیهِ: مَنْ هَذَا الْفَتَى؟ فَقَالَ لِی: هَذَا أَبُو إِبْرَاهِیمَ، عَالِمِ آلِ مُحَمَّدٍ. قُلْتُ: وَ مَنْ أَبُو إِبْرَاهِیمَ؟ قَالَ: مُوسَى بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (عَلَیْهِمُ السَّلَامُ). فَقُلْتُ: لَقَدْ عَجِبْتُ أَنْ تُوجَدَ هَذِهِ الشَّوَاهِدُ إِلَّا فِی هَذِهِ الذُّرِّیَّهِ. [۹]
شقیق(پسر ابراهیم بلخی) می گوید: در سال ۱۴۹برای ادای مناسک حج به سمت بیت الله الحرام خارج شدم. پس در قادسیه منزل گزیدیم…. و من به دنبال جایی بودم که جدای از مردم اسکان بگیرم که ناگهان چشمم به جوانی افتاد که سن کمی داشت و زیبا چهره بود… حاجیان حرکت کردند و من هم همراهشان بودم تا اینکه در زباله منزل گزیدیم. پس وقتی به آن جوان رسیدم بالای سر چاه ایستاده بود و در دستش رکوه ای بود که با آن آب می نوشید…. پس با خودم گفتم: آیا او را می بینم که ریگ را تبدیل به سویق می کند؟! پس به او نزدیک شدم و به او گفتم: خدایت رحمت کند از اضافه ی نعمتی که خدایت ارزانی داشت به من طعام بده. پس به من نگاه کرد و فرمود: ای شقیق، همیشه نعمت خداوند برای ما اهل بیت تمام بوده و بخشش های او نزد ما زیبا بوده است. پس گمانت را به خدا نیکو دار که خداوند کسی را که به او خوش بین است ضایع نمی کند. پس رکوه را از دستش گرفتم و نوشیدم. پس ملاحظه کردم که سویق و شکر است. به خدا قسم که تا آن روز خوراکی لذیذ تر و خوشمزه تر از آن نخورده بودم. پس سیر شدم و آن را برای افراد روایت کردم و روزگارانی بدون اینکه به غذا یا آب اشتهایی داشته باشم سپری کردم. پس رکوه را به او برگرداندم. سپس او از مقابل دیدگانم ناپدید شد. دیگر او را ندیدم تا اینکه داخل مکه شدم و… پس از فردی که وی را از دوستان آن جوان می دانستم پرسیدم این جوان کیست؟ جواب داد: او ابو ابراهیم عالم آل محمد است. گفتم: ابو ابراهیم کیست؟ گفت: موسی بی جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب ع. گفتم: قطعاً اگر این شواهد را از غیر از این خانواده می دیدم تعجب می کردم

این روایت در قالب شعر نیز رسیده است.

سل شقیق البلخی عنه و ما // عاین منه و ما الذی کان أبصر
قال: لما حججت عاینت شخصا // شاحب اللون ناحل الجسم أسمر
سائرا وحده و لیس له زاد // فما زلت دائما أتفکر
و توهمت أنه یسأل الناس‏ // و لم أدر أنه الحج الأکبر
ثم عاینته و نحن نزول‏‏ // دون فید على الکثیب الأحمر
یضع الرمل فی الإناء و یشرب‏ // ه فنادیته و عقلی محیر
اسقنی شربه فناولنی منه‏ // فعاینته سویقا و سکر [۱۰]

مجموع این روایات نشان می دهد سویق و شکر از بهترین توشه ها در سفر مخصوصاً مناطق گرم است. در مقابل این روایات، دو روایت در رابطه با سویق و شکر وارد شده است.

عَنِ السَّیَّارِیِّ عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: کَتَبَ أَبُو الْحَسَنِ ع مِنْ خُرَاسَانَ إِلَى الْمَدِینَهِ لَا تَسْقُوا أَبَا جَعْفَرٍ الثَّانِیَ السَّوِیقَ بِالسُّکَّرِ فَإِنَّهُ رَدِیٌّ لِلرِّجَالِ.[۱۱]
سیاری از عبید الله بن ابی عبد الله روایت کرد: امام رضا ع از خراسان به مدینه نامه نوشت که به امام جواد ع سویق و شکر نخورانید چراکه برای مردان مضر است.

هرچند واضح است مضر بودن چیزی برای مردان به مسائل جنسی بر می گردد ولی عبید الله اولین راوی این توقیع این روایت را شرح می دهد

وَ فَسَّرَهُ السَّیَّارِیُّ عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ أَنَّهُ یُکْرَهُ لِلرِّجَالِ فَإِنَّهُ یَقْطَعُ النِّکَاحَ مِنْ شِدَّهِ بَرْدِهِ مَعَ السُّکَّر[۱۲]
سیاری به نقل از عبید الله این روایت را تفسیر کرده که برای مردان کراهت دارد چراکه سویق به خاطر شدت سردی که با شکر پیدا می کند باعث نازایی در مردان می شود.

عَنْهُ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَن السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ: قَالَ إِنَّ النَّبِیَّ ص أُتِیَ بِسَوِیقِ لَوْزٍ فِیهِ سُکَّرُ طَبَرْزَدٍ فَقَالَ هَذَا طَعَامُ الْمُتْرَفِینَ بَعْدِی[۱۳]
از نوفلی از سکونی از امام صادق ع از پدرانشان روایت شده: برای پیامبر ص سویق بادام که در آن شکر طبرزد بود آورده شد. پس حضرت فرمود این غذای اسراف کاران بعد از من است. ‏

هر چند مرحوم حر عاملی رحمه الله علیه این دو روایت را تحت عنوان (( بَابُ کَرَاهَهِ شُرْبِ الرَّجُلِ السَّوِیقَ‏ بِالسُّکَّرِ))[۱۴] در کتاب شریف وسائل وارد کرده است اما این دو روایت با روایاتی که تا کنون در باب سویق با شکر بررسی شد تعارض دارد. بنابراین لازم است که به روایات این باب بیشتر پرداخته شود.

روایت اول:

• روایت، توقیع حضرت امام رضا علیه السلام است و ظاهراً مخاطب این توقیع، خدام حضرت امام جواد علیه السلام هستند. مشخص نیست این توقیع از چه مسیری به دست اولین راوی یعنی عبید الله بن أبی عبدالله رسیده است. البته این بزرگوار غیر از این مرسله فقط راوی یک روایت دیگر در کتاب شریف مستدرک است. از طرفی اصرار ایشان مبنی بر اینکه این روایت را با وجود وضوحی که دارد تفسیر کرده اند جای تأمل دارد.
• زمانی که توقیع از خراسان به مدینه رسیده است امام جواد علیه السلام سنی بین ۵ تا ۷ سال داشته اند. اینکه حضرت در این سن احتیاج به این سفارش امام داشته اند نیز سؤال برانگیز است. از طرفی امام رضا علیه السلام هنگام مهاجرت به خراسان فرزند بزرگوارشان را به جانشینی خود منصوب فرمودند و ایشان از نظر علم و حکمت مرجع مردم و به خصوص شیعیان بوده اند چگونه می شود برای این مطلب ساده باید امام رضا ع از خراسان نامه ارسال کنند. از طرفی مگر خدام حضرت تا آن روز به امام سویق نداده بودند که نمی دانستند نباید در سویق شکر بریزند این هم مسأله ای به این مهمی که باعث نازایی می شود. و آیا توقیع امام با وجود مشکلات حمل و نقل به اضافه ی هزاران گرفتاری جامعه ی شیعه باید تنها شامل این مطلب باشد؟
البته تمام این سؤال و اشکال ها به تنهایی قابل توجیه هستند اما مجموع آن ها در کنار هم باعث بروز تردید و بررسی بیشتر می شود.
اشاره شد که انسان تکویناً به روش یا محتوای غذا اهمیت نمی دهد. در واقع انسان ذاتاً به این شکل آفریده شده است. انسان با حجم زیادی از مواد اولیه ی غذایی روبرو است که می تواند از ترکیب آن ها هزاران غذای متنوع تولید کند. شارع هم، به این خصوصیت انسان ترتیب اثر داده و بسیاری از ترکیبات غذایی را تأیید فرموده است. خورش زیرباجه، فالوذج، حلوا، هریسه، خبیص، خشتیج، جوذاب، انواع آبگوشت و … خوراک های ترکیبی است که مردم از آن استفاده می کردند و اسلام آن ها تأیید و خواص آن را برایشان ذکر کرد. بنابراین اصل با بی ضرر بودن این ترکیبات غذایی است مگر اینکه هرجا که مضرتی هست شارع صریح و قوی به آن اشاره کند. اگر قرار باشد ترکیب سویق با شکر تا این حد مضر باشد که منجر به ناباروری می شود در حالی که هم مردم به مقدار زیاد از این ترکیب استفاده می کنند و هم شارع در موقعیت های مختلف به خودن آن امر کرده است، وظیفه ی شارع است آنچه را که خلاف میل و عادت مردم است به نحوه ای دیگر واضح و شفاف بیان کند نه در روایتی با این همه شبه و شک.

روایت دوم:

• مخاطب این روایت هم مردان و هم زنان هستند در حالی که مرحوم علامه حلی کراهیت آن را فقط مربوط به مردان دانسته اند.
• نهی این روایت به خاطر کلمه ی مترفین است نه اینکه سویق بادام با شکر باعث ضرری در بدن شود.
البته این روایت بر خلاف اینکه فقط یک با در کتاب شریف المحاسن وارد شده است مکرر در کتب روایی اهل سنت دیده می شود.

عَن عائِشَهَ، قالت: «أُتِیَ رَسول الله صلى الله علیه وسلم بِسَوِیقِ لَوزٍ فَرَدَّهُ، وقال: هَذا شَرابُ الجَبابرَهِ والمُترَفِینَ بَعدِی، ولَم یَشرَبهُ».[۱۵]
از عایشه نقل شده: سویق بادام برای پیامبر آورده شد ولی پیامبر آن را رد کرد و فرمود: این خوراک مرفهین بعد از من است و آن را نخورد

أبو صخر قال: أتی النبی بسویق لوز فقال لهم رسول الله: أخروه هذا شراب المترفین[۱۶]
ابو صخر می گوید: برای پیامبر سویق بادام آورده شد. پیامبر به آن ها فرمود: برگردانید. این خوراک اشراف و مرفهین است.

عن یزید بن قسیط أن النبی أتی بسویق من سویق اللوز فلما خیض له قال: ماذا؟ قالو: سویق اللوز. قال: أخروه عنی هذا شراب المترفین[۱۷]
از یزید بن قسیط روایت شده: برای پیامبر سویق آورده شد از سویق بادام. هنگامی که آن را برایش آماده کردند فرمود: این چیست؟ عرض کردند: سویق بادام. فرمود: آن را از من دور کنید که آن خوراک اشراف است

بنابراین می توانیم احتمال بدهیم که این روایت به هر طریقی از روایات عامه وارد کتاب المحاسن شده که در این حالت از اعتبار ساقط می شود. در غیر اینصورت گذشت که نهی و بار منفی روایت به خاطر کلمه ی مترفین است. بنابراین از این روایت ضرری متوجه سویق و شکر نیست. اضافه بر این که امروزه طعام مترفین بر این ترکیب صدق نمی کند و نمی توان به مصادیق این روایت استناد کرد.
شاید این اشکال وارد شود که روایاتی که در این باب وارد شده و بیانگر این هستند که سویق و شکر طبع را خنک می کند بتواند مؤید مفهوم این دو روایت باشد. اما با کمی دقت مشخص می شود که مفهوم این دو دسته روایت به کلی با هم متفاوت است. مفهوم روایات دسته ی اول این است که سویق و شکر با دفع غلبه ی طبعی که باعث تشنگی یا التهاب شده بدن را به سمت تعادل می برند اما مفهوم روایت دسته ی دوم این است که سویق و شکر باعث سردی شدید می شود.

آنچه ضعف این دو روایت را بیشتر آشکار می کند روایاتی است که در بیان اهمیت و خواص شکر وارد شده است

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ …وَ اثْنَانِ یَنْفَعَانِ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ لَا یَضُرَّانِ مِنْ شَیْ‏ءٍ وَ … قَالَ قُلْتُ فَاللَّذَانِ یَنْفَعَانِ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ لَا یَضُرَّانِ مِنْ شَیْ‏ءٍ قَالَ السُّکَّرُ وَ الرُّمَّانُ وَ …[۱۸]
امام صادق ع فرمودند: … و دو چیز است که برای همه چیز نافع هستند و به هیچ چیزی ضرر نمی رسانند و …راوی می گوید: گفتم آن دو که برای همه چیز نافع هستند و به هیچ چیز ضرر نمی رسانند کدامند؟ حضرت فرمود: شکر و انار

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ لَئِنْ کَانَ الْجُبُنُّ یَضُرُّ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ لَا یَنْفَعُ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَإِنَّ السُّکَّرَ یَنْفَعُ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ لَا یَضُرُّ مِنْ شَیْ‏ءٍ[۱۹].
امام صادق ع فرمودند: اگرچه پنیر به هر چیزی ضرر می رساند و برای هیچ چیزی مفید نیست ولی شکر برای همه چیز نافع است و به هیچ چیزی ضرر نمی رساند

از مجموع آنچه گذشت برداشت می شود که سویق با شکر نه تنها ضرری ندارد بلکه می تواند غذایی مناسب و مقوی باشد.[

 

منابع

[۱] . قرب الإسناد (ط – الحدیثه) ؛ متن ؛ ص۴۴
[۲] . دلائل الإمامه (ط – الحدیثه) ؛ ؛ ص۱۵۹
[۳] . الخرائج و الجرائح ؛ ج‏۲ ؛ ص۶۶۰
[۴] . الکافی (ط – الإسلامیه) / ج‏۶ / ۳۸۱ / باب آخر منه ….. ص : ۳۸۱ و بهذا المضمون فی المحاسن / ج‏۲ / ۵۷۲ / ۱ باب فضل الماء ….. ص : ۵۷۰
[۵] . المقنعه / ۳۱۸ / ۱۲ باب فضل السحور و ما یستحب أن یکون علیه الإفطار ….. ص : ۳۱۶
[۶] . الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا علیه السلام / ۳۴۶ / ۹۲ باب فضل الدعاء
[۷] . المحاسن ج‏۲ ص ۳۶۰ / من لا یحضره الفقیه ج‏۲ ص ۲۸۱ / و ذکر فی الکافی (ط – الإسلامیه) ج‏۸ ص ۲۹۷ المحمص بصاد المهمله و إِلَى الْحَجِّ بدل عن إِلَى مَکَّهَ
[۸] . مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب) ؛ ج‏۴ ؛ ص۱۳۶ و فی تفسیر نور الثقلین ؛ ج‏۳ ؛ ص۴۴۵ ذکر الرَّجُلِ بالحاء المهمله
[۹] . دلائل الإمامه (ط – الحدیثه) ؛ ؛ ص۳۱۷
[۱۰] . إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات ج‏۴ ص۲۶۴
[۱۱] . الکافی (ط – الإسلامیه) ؛ ج‏۶ ؛ ص۳۰۵
[۱۲] . همان
[۱۳] . المحاسن ج‏۲ ص۴۸
[۱۴] . وسائل الشیعه ؛ ج‏۲۵ ؛ ص۱۹
[۱۵] . العلل المتناهیه لابن الجوزی، کتاب الأشربه، ح ۱۱۱۶
[۱۶] . الطبقات الکبیر، ج۱، ص۳۳۹ ذکر ما کان رسول الله من الطعام و الشراب
[۱۷] . همان
[۱۸] . المحاسن ؛ ج‏۲ ؛ ص۴۶۳
[۱۹] . المحاسن / ج‏۲ / ۵۰۰ / ۸۲ باب السکر ….. ص : ۵۰۰ / الکافی (ط – الإسلامیه) / ج‏۶ / ۳۳۳ / باب السکر ….. ص : ۳۳۲